تبليغاتX
ESHGHOOLANE
Gilar
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389

می خواهم از تو بگویم

بی آن که در جستجوی قافیه باشم

و بی آن که حتی در جستجوی واژه ها باشم

در این شب ها که گویند عزیزترین شب های خداست

می خواهم از تو بگویم

از تو که عاشقانه دوستت دارم و می دانم که دوستم داری

با ساده ترین کلمات

همراه با همین اشکی که دارد می غلتد و فرو می افتد

می خواهم بگویم دوستت دارم

امشب نه می خواهم برایت از آسمان خورشید بیاورم

نه می خواهم ستاره ها را برایت بچینم

و نه می خواهم به شهر آرزوها و رؤیاها بروم

فقط ساده و با صداقت

همراه با شاهدی صادق

از اعماق جانی سوخته

با چشمانی بارانی

می خواهم بگویم دوستت دارم

و می خواهم بگویم این نه سخنی است که تنها بر زبان آید

من تقدس عشقت را

بر کرامت وجودم نشانده ام

و اگر سراسر وجودم زبان باشد

یکسره خواهد گفت:

دوستت دارم



می دونی دل عاشق در مقابل دل معشوق بی دل ، مثل چیه ؟
دل عاشق مثل یه لامپ مهتابی سوخته است .
دلتو می اندازی زمین . جلوی پای دلبرت . می بینتش . سفیدی و پاکیشو . میبینه چقدر ظریفه. می بینه که فقط واسه اونه که می تپه .
فکر میکنین معشوق بی دل چی کار می کنه ؟
میاد جلو . جلو و جلوتر . به دل عاشقش نگاه می کنه . یه قدم جلوتر میذاره .
پاشو میذاره روش . فشارش می ده و با نهایت خونسردی به صدای خرد شدن دل عاشقش گوش می ده .
می دونید فرق دل عاشق با اون لامپ مهتابی چیه ؟
دل عاشق میشکنه ، خرد می شه . نابود میشه . ولی آسیبی به پای معشوق بی دل نمی رسونه . پاشو نمی بره و زخمی نمی کنه . بلکه به کف پاهای قاتلش بوسه می زنه.

  


written By Mohammad in 16:11 | | this Post
مجنون و لیلی
پنجشنبه نهم اردیبهشت 1389

يک شبي مجنون نمازش را شکست
بي وضو در کوچه ليلا نشست


عشق ، آن شب مست مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود


گفت يا رب از چه خوارم کرده اي
بر صليب عشق دارم کرده اي


جام ليلا را به دستم داده اي
وندر اين بازي شکستم داده اي


نشتر عشقش به جانم مي زني
دردم از ليلاست آنم مي زني


خسته ام زين عشق، دل خونم مکن
من که مجنونم تو مجنونم مکن


مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو من نيستم


گفت: اي ديوانه ليلايت منم
در رگ پيدا و پنهانت منم


سال ها با جور ليلا ساختي
من کنارت بودم و نشناختي


عشق ليلا در دلت انداختم
صد قمار عشق يک جا باختم


کردمت آواره ی صحرا نشد
گفتم عاقل مي شوي اما نشد


سوختم در حسرت يک يا ربت
غير ليلا برنيامد از لبت


روز و شب او را صدا کردي ولي
ديدم امشب با مني گفتم بلي


مطمئن بودم به من سرميزني
...در حريم خانه ام در ميزني


حال اين ليلا که خوارت کرده بود
درس عشقش بيقرارت کرده بود


مرد راهش باش تا شاهت کنم
صد چو ليلا کشته در راهت کنم 

 


written By Mohammad in 15:9 | | this Post
Unknow
یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری هفتم www.pichak.net كليك كنيد

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق

تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت

بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس

تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم

وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن

به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو به صد تا دریا نمی دم

یه لحظه با تو بودنو به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم

قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

Gilar


written By Mohammad in 15:54 | | this Post
من ، اشکهایم ، تنهایی
پنجشنبه بیست و ششم فروردین 1389

وقتی همه چیز برایت رنگ می بازد

وقتی به یکباره سفیدیها محو می شوند

و جای خود را به سیاهی می دهند

وقتی بدون اینکه بدانی چرا.. تنهایت می گذارند

وقتی غم مدام خانه دلت را می کوبد

وقتی تنهایی لحظه ای رهایت نمی کند

آیا راهی جز سکوت باقی می ماند ؟؟؟

اگرچه روزهاست سکوت کرده ام

اما این را بدان که هر سکوتی سرشار است از حرفهای ناگفته .

من حرفهایم را در سکوت گفتم اما شاید تو نشنیدی و

شاید شنیدی اما .......................

و حالا آخر حرفم

من رهگذری بودم در لحظه های زندگی تو .....

در این بغض های هر لحظه ،

در این دلتنگی های مدام،

در این آشفتگی های دقایق،

دارم س ک و ت می شوم

با من از دلیل نامهربانیها چیزی بگو

پیش از آنکه زخم هایم عمیق شود !


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد


من ، کاغد ، قلم و مهمانی ناخوانده !!

اشکهایم

بی اراده میبارم ، میچکد بر روی کاغذ..

اشکهایم مهمان تنهایی

!

آنقدر دم از رفتنت زدم که رفتی

رفتی و حتی نیم نگاهی به من خسته دل نکردی  

بوسه های زیر باران ، به آغوش کشیده به هنگام طلوع آفتاب

و وداع

آرزویم لمس گرمای دستانت بود

به آن رسیدم اما

هردم چشمانم را به آنکه شاید...

شاید...

شاید در خواب باشم خواهم شست.

اما افسوس ، هنوز هم نیامدی


written By Mohammad in 22:33 | | this Post
تنهایی
پنجشنبه شانزدهم آبان 1387

 سلام

امروز هم  بی تو آغاز میکنم.. نه . ببخشید بدون تو ..چون  همیشه در کنارمی..حضورت سنگینتر از همیشه در من و در افکار من راه میرود..

 نازنین یار من.. تو این نوشته های را نمیخوانی.. وبرای خواندن نمینویسم. برای نشانها مینویسم.. برای  خودم مینویسم که وفادارتر بمانم...

نازنین یار من... تو در خوابی.. در کاری .. در کجایی؟ نمیدانم؟نمیدانم.. اما بگذار بگویم  بگذار بگویم که چقدر  یک بار دیدنت ..یک بار در آغوش گرفتن برای من حسرتی سهمگین شده است..

نازنین یار من...متشکرم.. متشکرم که در بغضم خود را افریدی.متشکرم


گاهی به شرط چاقو  میبردی  دلم را
گاهی به شرط  هیچ شرطی افسانه میکردی مرا
گاهی  با سکوت میگفتی تمام حرفهای دلت را
گاهی  با  حرفهای خسته ات حرفها میزدی
گاهی..بیگانه میشدی با  من و نگاه من
گاهی  اما... نیستی تا بگویم گاهی...
گاهی...
گاهی...
چه بی رحم است  و تلخ
این  روزهای شرطی
این افسانه های حبابی
این گاه به گاه عشقهای  کذایی
این  جدایی
این   بی نشانی
این بی کسی.....
بی خبر رفتی و اما و اگرهای شیرینت را تمام کردی.


تا تو رفتی
 سو خت  واژه های  شعر  دفترم
دفتری که روزیی هر روزگاری تقدیم تو میشد...
 ذهن من نیز اکنون
 چون پاییز رنگ باخته  
خواهشی دیگر نمانده
افسانه ها تمام شد
خاطره ها  مرد
تا تو رفتی
شعرهای شاعر نیز گم شدند
مرزهای خیال پاک شد
تا تو رفتییییییییییییییییی
بغض خدا شکست...بهار دوباره  گریست.....
تا تو رفتی
 رد پایت سراب شد..آب شد..آسمان شد...
تاتو رفتی
تا تو رفتی..چشم من با تو رفت نگاهم با تو ماند.
کاشک نمی بودی  و نمیرفتی  و نمیبردی مرا.

 


written By Mohammad in 23:23 | | this Post
سکوت تو
چهارشنبه سوم مهر 1387

حرف ها دارم...

با تو ای مرغی که می خوانی نهان از چشم

و زمان را با صدایت می گشایی!

 .

چه ترا دردی است

کز نهان خلوت خود می زنی آوا

و نشاط زندگی را از کف من می ربایی؟

 .

در کجا هستی نهان ای مرغ!

زیر تور سبزه های تر

یا درون شاخه های شوق؟

می پری از روی چشم سبز یک مرداب

یا که می شویی کنار چشمه ی ادراک بال و پر؟

هر کجا هستی ، بگو با من.

روی جاده نقش پایی نیست از دشمن.

آفتابی شو!

رعد دیگر پا نمی کوبد به بام ابر.

مار برق از لانه اش بیرون نمی آید.

و نمی غلتد دگر زنجیر طوفان بر تن صحرا.

روز خاموش است ، آرام است.

از چه دیگر می کنی پروا؟

.

.

.

                                                                                                                       " سهراب سپهری"


گفتم شاید برگردم

ولی دیگه از غم و قصه نمی نویسم

...تا شقایق هست زندگی باید کرد...


written By Mohammad in 17:26 | | this Post
آپ آخر
دوشنبه بیستم شهریور 1385

سلام این آخرین آپی هستش که می کنم مرسی از اینکه تو این مدت با من بودین و مرام میزاشتین ... اگه به خاطره این مرام میزارین که جوابشو بدم نزارین ممنون میشم (شاید بازم آپ کنم ولی احتمالش خیلی کمه)


ما رو بخیر و شما رو به سلامت



یه نفر خوابش می آد و واسه خوابش جا نداره ... یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر میشینه و اسکناس هاشو میشماره ، می خواد امتحان کنه که داره یا نداره
یه نفر از بس بزرگه خونشون گم میشه توش ، اون یکی اطاقشون واسه همه جا نداره
بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره، انتخابم میکنه ولی پول نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه ، اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی ویلای کناره دریاشون قصره ولی ، اونیکی تو فکرش حتی آب دریا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد ، مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه همه میان ، یکی هم تقویم برای خط زدن روزها نداره
یکی هفته ای یه روز پزشکشون میاد خونش ، یه جا دیگه یکی داره میمیره خرج مداوا نداره
بعضی قلبها دنیای واسه خودش داره 
                                             یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره 
                                                                                        همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
یه نفر می ارزه امضای به هزار تا آدم ، اما یکی بعد از عمری رنج و زحمت امضاء نداره
تو کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن ، یکی می پرسه که چرا بابای ما نداره
یکی دوست داره که کارتون ببینه اما کجا ،یکی هم انقدر دیده که میل تماشا نداره
یکی از واحد های بالای برخشون میگه ، یکی حتی خونشون اطاق بالا نداره
یکی پول نداره تا دو روز به شهرشون بره ، یکی هم طاقت برای صدور ویزا نداره
یکی فکر آخرین رژیم های غذاییه ، اون یکی از بس نخورده نا نداره
یکی از بس شومینه گرمه می افته از نفس ، یکی هم برای گرمای دستاش پا نداره
دخترک میگه خدا چرا ما ؟ مامانش میگه عوضش دخترکم او خونه لیلا نداره

بعضی قلبها دنیای واسه خودش داره 
                                             یه چیزایی توش داره که توی دنیا نداره 
                                                                                        همیشه تو دنیا کلی فرق بین آدما
یه نفر تمامه روزاش پر رنج و سختیه ، هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
یکی آزمایش نوشتن واسش اما نمیره ،میگه نزدیکی های ما آزمایشگاه نداره
بچه ای که تو چراغ قرمز ها میفروشه گل رو ، مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤیا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه ، پس دیگه نیازی به شبهای یلدا نداره
یاده اون حقیقت کلاس اول افتادم ، دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
خدا به هر کسی هر  چی دلش می خواد بده ، همه چیز دسته اونه ربطی به امزیپز و رپش نداره
آدما از یه جا اومدن همه میرن یه جا ، اونجا فرقی بین فقیر و دارا نداره

کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت ،
                                                                      با نمیشه ، با نمی خوام ، با نشد ، با نداره EMZIPER     


written By Mohammad in 23:55 | | this Post
...
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385

سلام. بازم نامردی این دفعه از پویان میگم فقط بخونید :

 

یادم میاد وقتی دختر خالم برای دوست پسرش گریه می کرد بهش می خندیدم. اما حالا می فهمم که چه احساسی داشت. همش از یگ نگاه شروع شدبعد از یکی دو هفته واسش می مردم و عاشقش شده بودم.

زندگیم ، بازیم ، شادیم ، غمم ، خندم … همش شده بود سپیده. خودم نمی دونم چرا ولی شده بود!

حالا باید می روفتم و بهش میگفتم . اما یه سال از من بزرگتر بود ولی عشق این چیزا حالیش نیست ، همه چیز مثبت می دیدم و وقتی بهم گفت باید فکر کنم دل خوشی من به ایجاد دوستی دو برابر شد.

اما همش پوچ بود.

بهم گفت که تو برام بچه ای…!

فکر کنید اون کسی که حاضرید زندگیتونو بخاطرش بدید بهتون جولب رد بده. باور کنید شکستن قلب یه نفر خیلی … .

چرا دخترا فکر می کنن پسرا احساس و عشق و عاشقی سرشون نمی شه!؟ به خدا ما همه ی اینارو بلدیم ولی بلد نیستیم که اونارو ابزار کنیم. با این همه بازم من این کارو کردم ولی …

عجب بالا و پائین داره دنیا ؛ عجب این روزگار دل سرده با ما

سپیده خانوم : « من عاشقت بودم ، دوست داشتم ، برات می مردم ولی تو اینو نفهمیدی و می دونم که حرفات ، حرفهای دلت نبود! چه برنامه هایی داشتم اما لگد زدی به همه چیز...

میدونی وقتی اون حرفو بهم زدی تا 1 هفته کارم گریه بود ولی حیف که تو احساس نداری و این چیزا رو بفهمی. من از تو یه بتی ساخته بودم که واقعا می پرستیدمش اما خودت با دستای خودت خرابش کردی. ولی حتی اگه از من بدتم بیاد ( می دونم که نمی آد ) اینو بدون که تا آخر عمر دوست دارم. »

الان فقط دو آرزو دارم ؛ یکی اینکه فقط چند لحظه باهاش صحبت کنم و بعد مرگ.

چون بعد از اون دیگه به هیچ امیدی نمی خوام زنده باشم.

 

"کنم هر شب  دعایی کز دلم بیرون رود مهرت ولی آهسته گویم الهی بی اثر باشد"

                                                                                             P00YAN     

        


written By Mohammad in 18:18 | | this Post
:) EMZIPER
پنجشنبه نهم شهریور 1385

هيچکس لياقت اشکهای تورا ندارد

                                           و کسی که چنين ارزشی دارد هيچگاه

باعث اشک ريختن تو نمی شود  

                                                                                                      گابریل گارسیا مارکز

 



شايد اشتباه باشه اما،

عاشقا دوروغ ميگن...

آدمای مهربون و باوفا دوروغ ميگن...

اونايي که ميگن تا هميشه ديوونتن دروغ ميگن...

اونا که ميان به اين بهونه ها که اومدن از توط شهر قشنگ قصه ها دروغ ميگن...

اونا که فدات بشم تکه کلامشون شده به تموم آسمون ها به خدا دروغ ميگن...

اونا که با قسم و آيه ميخوان بهت بگن تا قيامت نميشن ازت جدا دروغ ميگن...

 



ما که رفتيم ولی يادت باشه ديوونه بوديم واسه تو يه عمر اسير تو کنج اين خونه بوديم


ما که رفتيم تو بمون با هرکی که دوسش داری با اونی که پنهونی سر روی شونش ميزاری


ما که رفتيم ولی اين رسم وفاداری نبود قصه ی چشمان تو واسه ما تکراری نبود


ما که رفتيم حالا تو ميمونی و عشق جديد ميدونم چند روزه ديگه ميشنوم از هم جدا شديد


ما که رفتيم ولی مزد دستای ما اين نبود دل ما لايق اين که بندازی زمين نبود


ما که رفتيم وليکن قدرتو دونسته بوديم بيشتر هم خواسته بوديم ولی نتونسته بوديم


ما که رفتيم تو برو دل بده دست ديگری به قول حافظ ما هم داريم يک يار سفری


ما که رفتيم تو بشين زيره نگاه عاشقش آرزوم اينه فقط تلف نشه دقايقش


ما که رفتيم تو برو دنبال طالع خودت ببينم ساله ديگه کی مياد تولدت!!!؟


ما که رفتيم تو بمون با اونکه از راه اومده اون که با اومدناش خنجر به قلب من زده


ما که رفتيم دل نداديم ديگه به عشق کاغذی لااقل ميومدی پيشم واسه ی خداحافظی

EMZIPER                                                                                      

                                                                                         

 


written By Mohammad in 12:45 | | this Post
آهنگ مومنت
دوشنبه ششم شهریور 1385

سلام، خوبین؟

دیگه نمیدونم درباره ی چی آپ کنم همه ی موضوعات ته کشیده...

اول یه خبر بدم که آدرس وبم عوض شده یادم رفته بود بگم اونایی که منو لینک کردن یا میخوان بلینکن این آدرس و بزارن:      

                                  WWW.ESHGHOOLANE.IR

دوم یه آهنگ به نام

Môµ€NT رو براتون میزارم که خیلی باحاله اینو  Alireza JJخونده با یکی دیگه که اسمشو نمیدونم حتما دانلود کنید خیلی قشنگه. متن آهنگم براتون میزارم (قسمتی از متن). بخونید خوشتون اومد دانلود کنید...

فعلا سه تا آهنگ گذاشتم (قبلا هم گذاشته بودم ولی اینا جدید هستن).
اگه تا حالا دانلود نکردی اینطوری دانلود کن از قشنگه: .( اول آهنگ چشمام ندید ، دوم این آهنگ ، سوم آهنگ نرو ).

 

                                       Download . Alireza JJ


ادامه...

written By Mohammad in 13:17 | | this Post